خبرنامه
در سایت ثبت نام رایگان نمایید، و مشترك خبرنامه‌ی ما گردید. در این صورت اخبار، رویدادها و خبرهای ویژه‌ی سايت را از طریق e-mail دریافت خواهید نمود.



خبرنامه‌های بایگانی‌شده


سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

سابقه‌ی سفارشات گذشته

تماس با ما


Business Intelligence
امتیاز : 3 كاربر به این نوشته امتیاز داده‌اند. امتیاز متوسط5.0
نوشته شده توسط : admin, در روز چهارشنبه 15/11/1393, در گروه " مقالات "
بازدید : این نوشته تاكنون 8546 بار مشاهده شده است.
چكیده :

 

Business Intelligence

مقدمه

هوشمندی کسب و کار (Business Intelligence) به معنای فرآیند افزایش سود سازمان با استفاده از اطلاعات موجود در بازار است، به این ترتیب هوشمندی کسب و کار نظام‌های مرتبط با داده شامل انبار داده، داده‌کاوی، تحلیل آماری، پیش‌بینی و پشتیبانی از تصمیم را به یکدیگر مرتبط می‌کند. حجم زیادی از داده‌ها‌ در پایگاه داده‌ها‌ انباشته و ذخیره‌ می‌شوند و روند افزایش آن همچنان ادامه دارد به گونه‌ای که داده‌های در دسترس هر 5 سال دو برابر‌ می‌شود. تحقیقات انجام یافته نشان از آن دارد که سازمان‌ها امروزه تنها بخش کوچکی از داده‌ها‌یشان را برای تحلیل استفاده می‌کنند. در یک دهه‌ی گذشته تقریباً تمامی سازمان‌ها، سرمایه‌گذاری‌‌های بسیاری بر روی تکنولوژی اطلاعات اعم از نرم‌افزار و سخت‌افزار کرده‌اند. سازمان‌ها و شرکت‌ها و محیط پیرامونی آن‌ها، امروزه با سرعت حرکت و تغییر می‌کنند. اخذ اطلاعات صحیح در زمان صحیح، اساس و پایه‌ی تصمیم‌گیری موفق و چه بسا بقای سازمان است، اما همیشه شکاف عمیقی بین اطلاعات مورد نیاز مدیران تجاری و انبوه داده‌هایی که طی عملیات‌ روزمر‌ه‌ی شرکت در بخش‌های مختلف آن جمع‌آوری می‌شوند، وجود دارد. ضمن آن‌که بعضی اطلاعات از خارج از سیستم‌های عملیاتی و حتی خارج از سازمان و از طریق اطلاعات بازار و رقبا تامین می‌شود. بیشترین بهره‌مندی به‌دست آمده از هوشمندی کسب وکار، امکان دسترسی بی‌واسطه به داده‌ها توسط تصمیم‌گیرندگان در تمام سطوح سازمان است. در این صورت این افراد قادر خواهند بود که با داده‌ها‌ تعامل داشته باشند و آنها را تحلیل کنند و در نتیجه بتوانند کسب وکار را مدیریت کنند، کارایی را بهبود بخشند، فرصت‌ها را کشف کنند و کارشان را با بازدهی بالا انجام دهند. در ساده‌ترین حالت، هوشمندی کسب و کار اطلاعاتی راجع به وضع کنونی کسب وکار به مدیران تحویل می‌دهد. با استفاده از هوشمندی کسب وکار، اطلاعات در زمان مناسب و با انعطاف بیشتری در اختیار مدیران قرار داده‌ می‌شود. تصمیم‌گیرندگان باید در هر زمان و هر مکان بتوانند بدون نیاز به واسطه، به اطلاعات مربوطه مراجعه کرده و انواع تحلیل‌ها‌ی مورد نظر خود را انجام دهند. نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که Business Intelligence در زبان فارسی ترجمه‌های متفاوتی شده است. هوشمندی کسب و کار، هوش تجاری، هوشمندی تجارت و... که هیچ‌ یک از آن‌ها هم مبین تمامی معانی این واژه نیستند. در مطلبی که خواهید خواند، به تناسب برداشتی که از موضوع انتظار می‌رود یکی از این ترجمه‌ها استفاده شده است. این امر اگر چه یک‌دستی متن را با اشکال مواجه می‌کند اما دریافت بهتری را از جملات به خواننده خواهد داد.

تاریخچه‌

  1. سال 1958: اولین بار، کلمه‌ی «هوش تجاری» در مقاله‌ای از یک محقق شرکت IBM استفاده شد. وی وسیله ارتباطی برای هدایت یک کسب و کار را ملزم به وجود یک سیستم هوشمند دانست، و هوش را چنین تعریف کرد: «قابلیت درک رابطه متقابل واقعیت‌های ارائه شده به صورتی که منجر به هدایت عمل در جهت هدف مطلوب شود».
  2. سال 1989: یک محقق Gartner Group، هوش تجاری را به عنوان یک Umbrella Term معرفی کرد که شامل مفاهیم و روش‌هایی است به منظور بهبود تصمیم‌گیری کسب و کار با استفاده از سیستم‌های پشتیبان مبتنی بر واقعیت (Fact). این تعریف در اواخر دهه 90 همگانی شد.
  3. سال 2003: تعریف خانم Moss در کتابش از هوش تجاری به این ترتیب است: «نه یک محصول و نه یک سیستم است. هوش تجاری یک معماری و مجموعه‌ای از سیستم‌های عملیاتی یکپارچه به همراه سیستم‌های پشتیبان تصمیم و پایگاه‌های داده است که دسترسی آسان کاربران کسب و کار به داده را مهیا می‌کند».
  4. سال 2004: در مقاله‌ای تحت عنوان «هوش تجاری»، این مفهوم به این صورت تعریف شد: «سیستم‌های هوش تجاری جمع‌آوری داده، ذخیره‌سازی داده و مدیریت دانش را با ابزار‌های تحلیل ترکیب می‌کنند تا اطلاعات رقابتی و داخلی پیچیده را به برنامه‌ریزان و تصمیم‌گیران ارائه کنند».
  5. سال 2004: طیف وسیعی از نرم‌افزارها و راه‌حل‌ها برای جمع‌آوری، یکی کردن، تحلیل و امکان دسترسی به داده، به صورتی که به کاربران کسب و کار امکان گرفتن تصمیمات بهتر را بدهد.
  6. سال 2008: مؤسسه Forrester هوش تجاری را مجموعه‌ای از متدولوژی‌ها، فرآیند‌ها، معماری‌ها و تکنولوژی‌هایی تعریف می‌کند که داده‌ی خام را به اطلاعات مفید و معنادار تبدیل می‌کنند.
  7. سال 2010: مؤسسه Forrester تعریف خود را کامل‌تر کرده و هوش تجاری را به عنوان مجموعه‌ای از متدولوژی‌ها، فرآیند‌ها، معماری‌ها و تکنولوژی‌هایی تعریف می‌کند که داده‌ی خام را به اطلاعات مفید و معنادار تبدیل می‌کند تا در بینش و تصمیم‌گیری استراتژیک، تاکتیکی و عملیاتی مؤثر مورد استفاده قرار گیرد. همچنین، این مؤسسه، یک پشته از مفاهیم موجود در هوش تجاری را ارائه داده است و در نسخه کوتاه‌تر تعریف خود، تنها به لایه‌های بالای این پشته از جمله گزارش‌گیری، تحلیل و داشبوردها بسنده می‌کند.
  8. سال 2010: آقای Thomas Davenport پیشنهاد می‌کند که هوش تجاری از querying، reporting، OLAP، Alert Tools و Business Analytics. تشکیل شده است.
  9. سال 2010: Kimball readers group، هوش تجاری را توصیف کننده‌ی تمام سیستم‌ها و فرآیند‌هایی تعریف می‌کند که سازمان از آن در جهت جمع آوری، پردازش، دسترسی و تحلیل اطلاعات مربوط به کسب و کار استفاده می‌کند.
  10. سال 2011: در مقاله‌ای تحت عنوان “An Overview of Business Intelligence Technology” هوش تجاری به مجموعه‌ای از تکنولوژی‌های پشتیبان تصمیم برای سازمان تعریف می‌شود که هدف آن، ایجاد توانایی برای کاربران دانش از جمله مدیران و تحلیل‌گران در جهت اتخاذ تصمیم‌های بهتر و سریع‌تر است.
  11. عبارتست از بُعد وسيعی از کاربردها و تکنولوژی برای جمع‌آوری داده و دانش جهت توليد پرس‌وجو در راستای تحلیل Enterprise برای اتخاذ تصميمات تجاری دقيق و هوشمند.
  12. يک هوش تجاری براساس يک معماری Enterprise تشکيل شده و در قالب پردازش تحليلی برخط، به تحليل داده‌های تجاری و اتخاذ تصميمات دقيق و هوشمند می‌پردازد.
یک محصول از تحلیل داده‌های کسب و کار با استفاده از ابزار‌های هوش تجاری. این محصول به عنوان نتیجه‌ای از این تحلیل پدید آمده است. Kulkarni و King (1997)
یک عبارت چتری که به طور گسترده‌ فرآیند‌های دخیل در استخراج اطلاعات ارزشمند کسب و کار از حجم وسیعی از داده‌های موجود در داخل یک سازمان را پوشش می‌دهد. Mark Whitehorn و Mary Whitehorn (IBM، 1999)
هوش تجاری، یک عبارت که دربرگیرنده محدوده وسیعی از راه حل‌ها و نرم‌افزار‌های تحلیلی برای جمع آوری، یکی کردن، تحلیل و ارائه دسترسی به اطلاعات از یک مسیر پیشنهادی است تا به کاربران یک سازمان اجازه دهد که تصمیمات بهتری در کسب و کار اتخاذ نمایند. Adelman و Moss (2000)
یک معماری و مجموعه‌ای از عملیات‌های یکپارچه و همچنین، برنامه‌های پشتیبان تصمیم و پایگاه‌های داده است که برای دسترسی آسان جامعه کسب و کار به داده‌های کسب و کار فراهم شده است. Moss و Atre (2003)
نتیجه یک تحلیل عمیق بر روی داده‌های دقیق کسب و کار است؛ که شامل پایگاه داده، تکنولوژی‌های کاربردی، و همچنین عمل تجزیه و تحلیل است. Gangadharan و Swami (2004)
فرآیند‌ها، تکنولوژی‌ها و ابزار‌های مورد نیاز برای تبدیل داده به اطلاعات، اطلاعات به دانش و دانش به طرح‌هایی که منجر به عمل کسب و کار سودآور می‌شوند. هوش تجاری شامل پایگاه داده تحلیلی، ابزار تحلیل کسب و کار، و مدیریت دانش و محتوا است. Moss و Hoberman (2004)
داده، اطلاعات و دانش حیاتی، دقیق و به موقع که از تصمیم گیری‌های استراتژیک و عملیاتی و ارزیابی ریسک در محیط‌های کسب و کار پویا و غیرقطعی پشتیبانی می‌نمایند. منابع داده، اطلاعات و دانش شامل هم منابع داخل سازمانی است، و هم منایعی که توسط مشتریان، افراد ثالث یا شرکای خارجی، به عنوان نتیجه انتخاب آن‌ها، تأمین می‌گردند. Chang (2006)
یک عبارت چتری است که دربرگیرنده ابزار‌ها، معماری‌ها، پایگاه‌های داده، پایگاه داده تحلیلی، مدیریت عملکرد، متدولوژی‌ها و ... می‌باشد که همه آن‌ها در قالب یک مجموعه نرم‌افزاری یکپارچه جمع آوری شده‌اند. Turban و همکارانش (2007)
یک عبارت چتری است که شامل برنامه‌های کاربردی تحلیلی، زیرساخت، پلتفرم‌ها و همچنین، بهترین روش‌ها است. Hostmann (محقق Gartner، 2007)
استفاده از داده‌های مختلف یک سازمان به منظور ارائه داده‌های معنادار و تحلیل برای کارمندان، مشتریان، تهیه کنندگان و شرکا به منظور تصمیم گیری‌های مؤثرتر. Business Objects (2007)
هوش تجاری افراد و داده‌ها را گردهم آورده تا انواع راه‌ها را برای نمایش اطلاعاتی که از تصمیم گیری مبتنی بر واقعیت پشتیبانی می‌کنند، را ارائه نماید. Cognos (2007)
تحویل اطلاعات درست به افراد درست در زمان درست به منظور پشتیبانی از تصمیم گیری بهتر و دستیابی به برتری در رقابت. SAS Institute (Ing، 2007)
مجموعه‌ای از تکنولوژی و برنامه‌های کاربردی که یک سیستم مدیریت عملکرد سازمانی یکپارچه و end-to-end که شامل برنامه‌های مدیریت عملکرد مالی، برنامه‌های هوش تجاری عملیاتی، شالوده و ابزار‌های هوش تجاری، و پایگاه داده تحلیلی می‌باشد، را ارائه می‌نماید. Oracle (2007)

اهمیت روزافزون هوشمندی کسب‌‌وکار

در این دوران شکاف جدیدی در مهارت‌های مرتبط با هوشمندی کسب ‌وکار مشاهده می‌شود. سازمان‌ها با انفجار داده‌ها روبرو هستند. اگر فرض شود که نیاز سازمان‌ها به کسب‌ اطلاعات سالانه دو برابر شود-که البته فرض چندان دور از واقعیتی نیست-در سال 2007 این نیاز 32 برابر بیشتر از سال‌ 2002 بوده است و حتی اگر نصف این میزان نیز در نظر گرفته‌ شود، باز هم میزان قابل توجهی خواهد بود. امروزه سازمان‌ها دیگر نمی‌توانند تنها به توانایی‌ها و آگاهی‌های درونی خود اتکا کنند. بلکه آن‌ها نیاز به جذب مهارت‌های جدید و متناسب برای‌ استفاده منطقی از داده‌هایی دارند که توسط سیستم‌های‌ مدیریت ارتباط با مشتری و کسب‌‌وکار الکترونیکی ایجاد شده‌ است. به این ترتیب دیدگاه مدیریت به جای تمرکز صرف بر زنجیره ارزش خود شرکت، زنجیره‌ی ارزش کل شبکه‌های مرتبط با خود را در نظر خواهد گرفت.

کارکرد مهارت‌های تحلیلی، هوشمندی کسب‌‌وکار در یافتن‌ ارتباط بین موضوعات غیر مرتبط و تفسیر درست حوادث و اطلاعات است. اما تعیین میزان نیاز یک شرکت به این مهارت‌ها غیر ممکن است.

عموما در شرکت‌های بزرگ تعداد کارکنان متخصص در این‌ زمینه بسیار اندک است که البته از این تعداد قلیل هم به خوبی‌ استفاده نمی‌شود .باید توجه داشت که هرچه تقاضا برای این مهارت‌ها از سوی سازمان‌ها افزایش یافته و سازمان‌ها به سامان‌دهی حول محور هوشمندی کسب ‌وکار را نیاز بیشتری احساس کنند، متخصصان‌ این امر فرّارتر، کمیاب‌تر، باارزش‌تر و گران‌تر می‌شوند.

انجام سازمان‌دهی در راستای بهره‌گیری از هوشمندی‌ کسب‌‌وکار

اگر سازمان بتواند برای استفاده از هوشمندی کسب ‌وکار، خود را آماده کرده و سازمان‌دهی متناسب با آن را انجام دهد، می‌توان انتظار داشت که به‌کارگیری این ابزار باعث افزایش نرخ‌ بازگشت سرمایه شود. ذکر مثالی از سیستم ارتباط با مشتری به‌ روشن‌تر شدن بحث کمک می‌کند. در این نمونه طریقه‌ی‌ سازمان‌دهی مناسب جهت استفاده از هوشمندی کسب‌‌وکار در راستای افزایش نرخ بازگشت سرمایه نشان داده می‌شود. تفاوت‌ بین ارزش‌گذاری«‌خوب»‌و«عالی»‌ را می‌توان در سیستم تحلیلی‌ ارتباط با مشتری و یا به عبارت دیگر در هوشمندی کسب‌‌وکار مرتبط با این سیستم یافت. هوشمندی کسب‌‌وکار با نظارت بر فرآیندهای موجود در سیستم ارتباط با مشتری ،دادن‌ هشدارهای مناسب به کارکنان و تهیه‌ی گزارش‌های ضروری در ارتباط با موقعیت کنونی سازمان، به اثربخش‌تر شدن فرآیندهای‌ موجود این سیستم کمک می‌نماید.در صورتی که مدیران قبل از استقرار این امکانات،به نحو شایسته‌ای هدف‌گذاری کرده باشند. به راحتی می‌توان محل‌های مناسبتر و اولویت‌های عملیاتی را شناسایی کرد و در آن زمینه‌ها کار را دنبال کرد.

اگرچه هوشمندی کسب ‌وکار به سازمان کمک می‌کند تا در رقابت با سایر رقبا، از لحاظ اثربخشی متمایز باشد، ولی نباید منحنی بهینه‌سازی را نیز از یاد برد. توجه به بعد درآمدی این‌ قضیه خالی از لطف نیست.به عبارت دیگر هوشمندی کسب‌و کار باعث افزایش ارزش افزوده می‌شود که این امر فقط ناشی از بهینه‌سازی فرآیندهای موجود نبوده و استفاده از فرصت‌های‌ جدید بازار، طراحی مجدد فرآیندها و افزایش تماس با مشتریان‌ را نیز شامل می‌شود. شکل زیر بیان‌گر توجه به بعد هزینه‌ای‌ هوشمندی کسب‌‌وکار، در کنار بعد درآمدی آن است.

برنامه‌های کاربردی در زمینه‌ی هوشمندی کسب‌‌وکار می‌توانند سازمان را یاری دهند، ولی نمی‌توان از آنها توقع‌ پاسخگویی به سوالات مشکل داشت، این‌که آیا نتایج حاصل از تحلیل‌های انجام شده دارای قابلیت کارکردی هستند؟ یا اینکه‌ چگونه می‌توان آنها را در سازمان به‌کار بست؟ نقش آنها در ارتقای بینش و نگرش مشتریان از سازمان چیست؟ از آن جمله‌ سوالات محسوب می‌شود.

ضرورت استفاده از هوش تجاری در سازمان‌ها

همان‌طور که از تعاریف متعدد استنباط می‌شود، هوش تجاری در قالب هر تعریفی به دنبال افزایش سودآوری سازمان‌ با استفاده از اتخاذ تصمیمات هوشمند و دقیق است و به‌طور اعم می‌توان‌ اهداف زیر را برای این رویکرد نوین عنوان کرد:

  1. تعیین گرایش‌های تجاری‌ سازمان که موجب می‌شود تا سازمان بدون اتلاف وقت و هزینه‌ و انرژی در سایر مسیرها به دنبال‌ اهداف کلان و اساسی خود متمرکز شود.
  2. تحلیل عمیق بازار.
  3. پیش‌بینی بازار که می‌تواند قبل‌ از اینکه رقبا سهم بازار خود را توسعه‌ دهند، منافع جدید به وجود آمده در بازار را عاید سازمان کند.
  4. بالا بردن سطح رضایت‌مندی مشتریان‌ که می‌تواند موجبات استمرار کسب و کار باشد و از دست دادن این اعتماد و رضایت‌مندی مراتبی را برای بنگاه به همراه‌ دارد.
  5. شناسایی مشتریان دائمی که وفادارند، می‌توان با پیگیری رفتار آنان، جهت‌گیریهای‌ کلان و استراتژیک را انجام داد. تقسیم‌بندی مشتریان و متعاقبا ایجاد تنوع در روش برخورد با هر گروه از مشتریان.
  6. افزایش کارایی سازمان در امور داخلی‌ و شفاف‌سازی رویه فزایندهای کلیدی.
  7. استانداردسازی و ایجاد سازگاری بین‌ ساختارهای سازمان.
  8. تسهیل در تصمیم‌گیری که جزء اهداف اساسی هوش تجاری محسوب‌ می‌شود.
  9. تشخیص زودهنگام خطرات قبل‌ از اینکه سازمان را به مخاطرات جدی‌ بکشاند و شناسایی فرصت‌های کسب و کار قبل از اینکه رقبا آن را تصاحب کنند.

باتوجه به موارد فوق می‌توان گفت‌ که احساس نیاز به وجود هوش تجاری‌ در سازمان برای اولین ‌بار در سطوح بالای‌ مدیریتی احساس می‌شود و از بالای هرم‌ ساختار سازمانی به بخش‌های زیرین منتقل‌ می‌شود، ولی برای ایجاد آن می‌بایست از پایین‌ترین سطوح و لایه‌ها شروع کرد.

مهم‌ترین نیاز یک مدیر، داشتن‌ اطلاعات دقیق برای اتخاذ تصمیم درست‌ است .فرایند تصمیم‌گیری می‌تواند به‌ سه بخش کلی زیر تقسیم شود .باتوجه‌ به انواع مختلف تصمیم‌گیری(براساس‌ میزان ساخت یافته بودن آن)هریک از بخش‌های اهمیت متفاوتی خواهند داشت.

  1. دسترسی، جمع‌آوری و پالایش داده‌ها و اطلاعات موردنیاز؛
  2. پردازش، تحلیل و نتیجه‌گیری بر اساس دانش؛
  3. اعمال نتیجه و نظارت بر پیامدهای‌ اجرای آن.

در هریک از موارد فوق، سازمان‌های‌ قدیمی که از هوش تجاری استفاده نمی‌‌کنند، دارای مشکلاتی هستند که اغلب‌ از عواملی چون حجیم بودن داده‌ها، پیچیدگی در تحلیل‌ها و ناتوانی در ردگیری‌ نتایج فرایندها و پیامدهای تصمیمات‌ گرفته شده، نشات می‌گیرند. هوش‌ تجاری با کمک به حل مشکلات فوق، به دلیل ساختاری که در سازمان به وجود می‌آورد، فرصت‌های جدیدی نیز برای رشد سازمان ایجاد می‌کند و نه تنها عامل حذف‌ مشکلات است،‌ بلکه با صرفه‌جویی در زمان و هزینه، شرایط کاری را دگرگون‌ می‌کند.

اجزا و مهارت‌های لازم برای ارتقای‌ هوشمندی کسب و کار

برای این‌که یک سیستم باهوش تجاری‌ به‌درستی عمل کند ،با شناخت موقعیت‌ها که‌ چه اطلاعاتی در اختیار چه افرادی قرار گیرد، باید روابط بین افراد و اطلاعات و روند اجرای پروسه‌ها بدقت مورد بررسی‌ قرار گیرد.

هوش تجاری در سازمان، کلید کاربران‌ و همین‌طور روابط بین آنان را در نظر دارد تا زنجیره‌ی ارزش بنگاه به کمال پوشش‌ داده شود و فرایندی از قلم نیفتد.

برای اجرای هرگونه فرایند بهبود در سازمان می‌بایست مهارت‌هایی خاص‌ آن فرایند ترتیب داده شود که البته برای‌ فرایندهای کلان نظیر هوشمندی کسب و کار دقت نظر خاصی موردنیاز است.

مهارت‌های کسب و کار اعم است از روال‌ کسب و کار و ارتباط با استراتژی سازمانی‌ به همراه فرایندهای دگرگون‌سازی، که در تعیین خط‌مشی سازمانی بسیار حائز اهمیت است. مهارت‌های فناوری اطلاعات‌ که به صورت فنی به مدیریت تغییر کمک‌ می‌کند و پشتیبان متدولوژی‌های تحلیل‌ است نیز می‌بایست، در سازمان به حدی‌ کافی موجود باشد. مهارت دیگری با عنوان‌ مهارت‌های تحلیلی شامل خلاصه‌سازی‌ تحلیل و کاوش و تشریح درست، به اندازه‌ی‌ سایر مهارت‌ها قابل‌ملاحظه است که این‌ سه نوع مهارت در برخی بنگاه‌ها دارای‌ یک مرکز تلاقی هستند که آن دقیقا مرکز ارتقای هوشمندی کسب و کار تلقی‌ می‌شود و هرچه وسیع‌تر باشد، مسلما هوشمندی کسب و کار در سازمان بیشتر و هرچند کوچک‌تر باشد هوشمندی در آن‌ کسب و کار کمتر وجود دارد(شکل 1) البته در برخی از سازمان‌ها که جزیره‌ای‌ عمل می‌کنند محدوده‌ی هریک از این‌ مهارت هرچند که وسیع باشند، ولی هیچ‌ هم‌پوشانی ندارند و مسلما اجرای این‌گونه‌ طرح‌ها (هوش تجاری) در این سازمان‌ها تعریفی ندارد، چون شرط اصلی استفاده از فناوری نوین هوش تجاری،کار در محیط رقابتی است و شرکت‌هایی که به صورت‌ جزیره‌ای عمل می‌کنند، اصولا در این‌ محیط نمی‌توانند وارد شوند.

نقش هوشمندی را در کسب و کارها می‌توان به صورت زیر مشاهده کرد:

  • اگر سازمان در لایه‌های زیرساختی و تراکنشی خود از فناوری استخراج و انتقال‌ و تبدیل داده‌ها استفاده کند و بستری از هوش تجاری را در تکنولوژی داده کاوی‌ مهارت‌های هوشمندی کسب و کار فراهم آورده باشد و همچنین ابزار BI را مبتنی بر فناوری اطلاعات و مشتری‌گرایی‌ به کار گیرد،هوشمندی در این کسب و کار کارآمد خواهد بود.
  • چنانچه در بستر BI از استانداردها و برنامه‌های کاربردی، راهبردی، عملیاتی، تحلیلی نیز استفاده شود، هوشمندی در این کسب و کار اثربخش است. زمانی هوشمندی نقش اهرمی را در کسب و کار به عهده می‌گیرد که عملکرد به دقت ارزیابی شود و فرهنگ‌سازی در بین کاربران آغاز شده باشد. در نهایت برای تحقق این‌ هدف می‌بایست متودولوژی BI و مهارت‌های آن در بدنه‌ی سازمان مستقر شود.
  • هنگامی که سازمان به سمت‌ اهداف جهانی‌سازی با استفاده از مجازی‌ شدن متمایل شود و پا از ساختمان‌های‌ فیزیکی به عرصه‌ی مجازی نهاده شود، می‌تواند روند اجرای فرایندهای درون‌ سازمان خود را به حد اعلا شفاف و نقش‌ هوشمندی را یک نقش رقابتی سازد، بنابراین با این نقطه قوت با رقبا به رقابت‌ بپردازد.

منابع

غضنفری،مهدی؛ جعفری،مصطفی؛ تقوی فرد،محمد تقی؛ روحانی،سعید؛ نیازمندی های ارزیابی هوش تجاری در ERP مطالعه موردی سازمان توسعه تجارت ایران؛ اقتصاد و تجارت نوین ؛ تابستان 1387 - شماره 13.
گلستانی،امین؛ هوش تجاری و تصمیمات کلان سازمان؛ تدبیر ؛ اسفند 1386 - شماره 190.
حقیقت منفرد،جلال؛ رضایی،آزاده؛ ارائه مدل ارزیابی عملکرد هوش تجاری بر مبنای فرآیند تحلیل شبکه فازی؛ مدیریت بهره وری ؛ بهار 1390 - شماره 16.
بیک زاد،جعفر؛ اسکندری،کریم ؛هوش رقابتی مدیران و توسعه صنایع کوچک؛ کار و جامعه ؛ آبان و آذر 1388 - شماره 113


شما چه امتیازی به این نوشته می‌دهید؟

بازخورد بازدیدكنندگان

برای این نوشته كامنت بگذارید.
نام :
e-mail:
كامنت :


صفحه اصلی
نوشته‌ها
فلش‌كارت‌ها
فروشگاه
انجمن‌گفتگو
تماس با ما
© 1390 - 1384 شركت فن‌آوران اطلاعات و ارتباطات روزآمد، تمامی حقوق محفوظ است.